تبليغاتX
< --->
> --->
--->
--->
> --->
--->
--->
> به بهترین وبلاگ ایران خوش آمدید
به بهترین وبلاگ ایران خوش آمدید
این وبلاگ شامل سیستم جدید کسب درآمد بدون پرداخت هزینه-سیستم دوسیابی - جک های جدید - و ... است
جمعه دوم فروردین 1381
جک

ملاي يك محله اي يك جور مرض مغزي ميگيره، اعداد و ارقام رو خوب يادش نميمونده و نتيجتاً هي بالاي منبر

سوتياي ناجور ميداده. خلاصه آخر ريش سفيداي محل جمع ميشن و تصميم ميگيرن كه از سري بعد يك نخ به

تخم اين بنده خدا ببندن كه هرجا سوتي داد اين نخه رو يكم بكشن تا حواسش جمع شه. خلاصه جمعه بعد

جناب ملا ميره بالاي منبر و شروع ميكنه به روضه پر سوزوگدازي گفتن و ميرسه به اينجا كه امام حسين با 72

تن از يارانش رفت به سوي صحراي كربلا. ازبخت بد همون موقع دو تا بچه داشتن پاي منبر گرگم به هوا بازي

ميكردن، پاي يكيشون گير ميكنه به نخ و تخم حاج آقا كشيده ميشه. حاج آقاي بنده خدا هم زود حرفشو

تصحيح ميكنه، ميگه: ببخشيد، 720 تن از ياران... باز هم از بخت بد پاي بچه دوم هم گير ميكنه به نخ. حاجي

باز زود حرفشو تصحيح ميكنه: ميگه: عذر ميخوام، 7200 تن از ياران... ريش سفيداي محل ميبينن گند قضيه

داره پاك در مياد، ميخوان يجور به حاج آقا حالي كنن كه ديگه ازين خراب ترش نكنه، نخ رو ميگرن هي پشت سر

هم ميكشن. حاج آقا قاط ميزنه، ميگه: ببينيد مردم! يا 72 تن بودن، يا 720 تن بودن، يا 7200 تن، يا اينكه

نخ افتاده دست يك آدم خوار كسده!

فارسه سرطان داشته، ميره مشهد خودشو با قفل و زنجير مي بنده به پنجره فولادي و كليد رو هم قورت ميده،

ميگه: تا شفا نگيرم نميرم! بعد يك ساعت خبر ميرسه كه تو حرم بمب گذاشتن، فارسه يك كم دست و پا

ميزنه، بعد يك مدت داد ميزنه: يا حضرت ابولفضل منو از دست اين امام رضا نجات بده!

معلمه ميره سر كلاس ميگه بچه ها يه مسئله ميدم حل كنيد: پرتقال فروشي 10 كيلو پرتقال خريد به قيمت

هركيلو 250 تومان، بعد از 5 روز، 3 كيلو از پرتقالها پوسيدند، 2 كيلو را دزد برد و 5 كيلوي باقي مانده را هم به

عبارت هركيلو 100 تومان بفروش رساند، خوب حالا من چند سالمه؟!! يكي از بچه ها سريع پاميشه ميگه: آقا

چهل سال! معلمه پشماش ميريزه، ميگه: تخم سگ از كجا فهميدي؟! بچهه ميگه: آخه آقا ما يه نوكر داريم،

نيمچه كس خله، اون بيست سالشه. شما هم كه كاملاً كس خلين، پس چهل سالتونه!

رشتيه عروسي مي كنه، شب اول با خانوم ميرن تو حجله. فردا رفقا ازش مي پرسن، خوب چطور بود؟ حال داد؟!

ميگه: اَووو! نخير، كار يه شب و دو شب و يه نفر دو نفر نيست!

رشتيه به زنش ميگه: خانم جان دوست داشتي مرد بودي؟ زنه ميگه: نه، دوست داشتم تومرد بودي

تهرونيه خوابيده بوده كنار زنش، يهو هوس كار خير ميكنه و شروع ميكنه آروم آروم با پر و پاچه حاج خانوم ور

رفتن. زنش پشتشرو ميكنه بهش، ميگه: رامين بيخود فكراي الكي نكن فردا بايد برم دكتر زنان، اونجام بايد

تميز باشه! تهرونيه ميخوره تو پرش، يكم واسه خودش چرت ميزنه، بعد يهو خوشحال بلند ميشه، به زنش

ميگه: شقايق جون، فردا وقت دندون پزشكي كه نداري؟

به حزب اللهيه زنگ ميزنن تلفنش رو پيغام گير بوده ميگه برادر عزيز لطفا پس از شنيدن سوره بقره پيغام خود

را بگذاريد!!

به فارسه ميگن از اينكه همه براتون جوك مي سازن ناراحت نميشي؟ فارسه ميگه اي آقا اينا براي شما جوكه

براي ما خاطرست!

فارسه داشته ماشينشو مي شسته ازش مي پرسن چرا اول از پلاكش شروع كردي؟ ميگه دفعه پيش كه از سقف

شروع كردم به پلاك كه رسيدم ديدم ماشين خودم نيست!

به فارسه ميگن غم انگيزترين صحنه اي كه در كمك به زلزله زده هاي بم ديدي چي بود؟ ميگه والا صحنه غم انگيز

كه زياد ديديم ولي دردناك ترينشون اين بود كه داشتم يه دختر چهار ساله رو خاك مي كردم و اونم همش

م يگفت عمو به خدا من زندم منو خاك نكن!!

يه روز هفت به هشت ميگه من بهت دو ميليون ميدم به شرطي كه جات رو با من عوض كني! هشت ميگه برو

بابا من به خاطر مال دنيا پاهام رو هوا نمي كنم!!

فارسه هي پرتغاله رو مي كوبيده به ديوار بهش ميگن چرا اين طوري م يكني؟ ميگه م يخوام خوني بشه!

از فارسه م يپرسن تا حالا ضايع شدي؟ ميگه يه بار خونه تنها بودم دختر خالم زنگ زد گفت بيا خونه ما منم

تنهام. منم رفتم. بعد گفت من ميرم توي اتاق، پنج دقيقه ديگه تو هم بيا. بعد از پنج دقيقه منم رفتم توي

اتاق و همين كه در رو باز كردم همه برام دست زدن و گفتن تولدت مبارك. يارو ميگه اين كجاش ضايع شدن

بود؟ فارسه ميگه آخه من لخت رفته بودم تو اتاق!

مارمولكه ميره مشهد ميشه مشمولك! وقتي بزرگ ميشه، ميشه مشمول ميبرندش سربازي!!

فارسه شورت خارجي مي پوشه، كونش احساس غربت مي كنه!

فارسه پشتش م يخاريده دستش نمي رسه بخارونش، صندلي ميزاره زير پاش!

قزوينيه زن ميگيره، شب عروسي برادره زنه بهش ميگن: ببين آبجي! اگه اين يه شب به تو گفت برگرد، بيا به

داشت بگو تا دهنش رو سرويس كنم! زنه هم ميگه باشه و ميره سرِ خونه زندگيش. بعد از سه سال، يك روز زنه

شاكي مياد پيش برادراش ميگه: آقا داداش ، اين ب يغيرت ديشب به من گفت برگردم! يارو برادره خيلي شاكي

ميشه، قمه به دست مياد سراغ قزوينيه، ميگه: مرتيكه بي ناموس! حالا به آبجي ما ميگي برگرده؟! قزوينيه

ميگه: بالا مجان يعني ما بعد از سه سال حق نداريم بچه دار شيم؟

محرم بوده , عربها شعارهاي دسته هاشون همهتكراري شده بوده, يارو مداحشون ميگه اينجوري خيلي سيته

يكي دو نفر برن تهران هر چي شعار ديدن وردارن بيارن بخونيم

خلاصه ميرن شعار از تهران ميارن و دو دسته ميشن

دسته اول ميگه : هشتصد و هفتاد و پنج , هشتصد و پنجاه!

دسته دوم ميگه : تخليه چاه , تخليه چاه

ديروز منتظرت بودم نيومدي. امروز منتظرت بودم نيومدي. فردا هم چشم به راهت ميمانم. آخ كه چه سخته

يبوست!!

به يه گوسفنده ميگن به چه سبكي ميريني؟ ميگه به سبك گروه آرين! ميگن يعني چه جوري؟ ميگه دونه دونه

دونه ... دونه دونه!

حالا اگه گفتين فرق ساعت با زن چيه؟

توي ساعت اول آب ميره بعد مي خوابه (خراب ميشه) ولي زن اول م يخوابه بعد آب ميره توش!

يه روز رفسنجاني به خامنه اي ميگه آمريكا يه دستگاهي كشف كرده كه اگه من برم اونجا عمل كنم ريش در

ميارم. خامن هاي اول مخالفت ميكنه و ميگه ما با آمريكا دشمنيم ونميشه بري ولي وقتي اصرار كوسه رو

ميبينه قبول ميكنه ميگه به شرطي ميزارم بري كه هر وقت عمل كردي و خوب شدي يه تلگراف بزني به من.

رفسنجاني ميره آمريكا و عمل ميكنه و خوب ميشه و يه تلگراف ميزنه به خامنه اي به اين صورت:

ايران تهران جماران

بزرگ امامه داران

سر رهبر سلامت

ريش اكبر در آمد!!

معلمه به شاگردش ميگه برو يه مورچه نر پيدا كن وردار بيار. بچهه فرداش يه مورچه مياره معلمه ازش

ميپرسه خوب تو حالا از كجا فهميدي كه اين مورچهه نره؟ بچهه ميگه آخه جلوي مدرسه دختروونه پيداش كردم!

دو تا اسپرم داشتن با هم حرف ميزدن اولي به اون يكي ميگه تو وقتي رفتي بيرون ميخواي چه كاره بشي؟ اون

يكي ميگه دكتر! اولي هم ميگه منم ميخوام مهندس بشم! بالاخره روز موعود فرا ميرسه و دستور ميرسه كه

همه اسپرم ها بايد خارج بشن. همشون داشتن ميدويدن كه برن بيرون كه يهو اون اسپرمه كه ميخواسته دكتر

بشه داد ميزنه مهندس نرو نرو يارو داره جلق ميزنه!

فارسه ميره تو مسابقات المپيك شركت كنه ازش ميپرسن به چه مقامي فكر ميكني؟ ميگه به مقام معظم

رهبري!

به بامشاد ميگن چه ماشيني رو دوست داري؟ ميگه ماشين ژيان! ميگن چرا؟ ميگه به خاطر اينكه ازش روغن

ميچكه!!

به يه فارسه ميگن يه پيامبر زن نام ببر ميگه پيامبر اكرم!

به آمريكا ميگن چرا اومدي عراق؟ ميگه آخه امام حسين طلبيد! ميگن كي ميري؟ ميگه هر وقت امام رضا

بطلبه!

يه روز يه آبادانيه رو از زير آوار زلزله در ميارن مي بينن موبايلش دستشه. يارو يه نگا به ملت ميكنه ميگه

ويبراتور رو حال كردين؟!

يه روز به بامشاد ميگن زنت حاملست. ميگه اياردل نامرد!

يه نفر تو صف نونوايي بوده يه دفه عطسه ميكنه و دستشو جلوي دماغش ميگيره و تمام بند و بساط دماغش

مياد تو دستش! همين جور مونده بوده چكار كنه كه بر ميگرده به پشت سريش ميگه آقا بي زحمت اينو دست

به دست كنين اون آخر صف بمالينش به ديوار!

يه بار يه نفر به يه فارسه ميگه كره خر فارسه تعجب ميكنه و با خودش ميگه عجب يعني اينقدر جوون

موندم؟!

يه روز دو تا پيغمبر داشتن ميرفتن يه صد تومني پيدا مي كنن كه سرش دعوا ميشه. خلاصه بعد از كلي جنگ و

دعوا به توافق ميرسن كه تاس بندازن هركي بيشتر آورد صد تومنيه مال اون بشه. اولي تاسو ميندازه شيش

مياره و دومي هم ميندازه هفت مياره! اوليه عصباني ميشه ميگه خاك تو سرت براي صد تومن معجزه كردي؟!

يه روز به يه فارسه ميگن نامزدي رو به چي تشبيه ميكني؟ ميگه نامزدي مثل اين مي مونه كه بابات برات يه

دوچرخه بخره ولي نزاره بهش دست بزني!

به قزوينيه ميگن شماها به ناف چي ميگين؟ ميگه سوراخ بي مصرف!!

يه فارسه چند تا خر رو دور خودش جمع ميكنه ميگه دمش گرم عجب آيينه كاري باحالي!

يه روز ملاهه داشته رو منبر ميگفته خانمايي كه به ناخوناشون لاك ميزنن وضوشون درست نيست و نمي تونن

نماز بخونن. يه دفه يه فارسه بلند ميشه ميگه بيچاره لاكپشتا! ملاهه تعجب ميكنه ميگه چه ربطي به لاكپشتا

داره؟ فارسه ميگه آخه خانما م يتونن لاكشون رو پاك كنن و نماز بخونن ولي لاك لاكپشتا كه پاك نميشه!

قزوينيه يك كون اساسي بلند كرده بوده و داشته واسه خودش خوش و خرم تو خيابون ميرفته كه يهو يك

قزويني نااهل ديگه كون رو ازش بلند ميكنه. قزوينيه خيلي شاكي ميشه، داد ميزنه: اي ب يمروت.. اي بي دين و

ايمون ... آخه اون كوني كه تو ميكني حلاله؟!

يك بنده خدايي اوضاع مزاجيش خراب بوده، هرچي هم دوا درمون ميكرده افاقه نميكرده، خلاصه آخر سر ميره

پيش يكي ازين دكترهاي گياهيِ و دكتره هم بهش ميگه ببين عزيز جان، علاج تو اينه كه يك مدت مقعدت رو

بگذاري تو برف! از قضا اين بنده خدا فرداي اون روز يك سفر كاري داشته به قروين و خلاصه تو راه هي تو اين

فكر بوده كه حالا اين وقت سال برف از كدوم گوري گير بيارم كه به كونم بمالم كه از بخت مساعد، اون شب

برف مفصلي تو قزوين ميباره. خلاصه يارو هم خوشحال و خندان نصفه شب از هتل مياد بيرون و يك نگاه اينور

اونور ميندازه و ميكشه پايين و كون مبارك رو ميگذاره تو برفا. بعد يك مدت، باخودش ميگه حالا كه اينجا

برف زياده بزار يك بار ديگه بزنم كه ديگه صد در صد جواب بده. پا ميشه، نيم متر اونورتر دوباره كونش رو ميزاره

زمين. خلاصه محض اطمينان تا نزديكاي صبح همينجور نيم متر - نيم متر كونشو ميزنه تو برفا و بعد هم

خوشحال و خندان برميگرده هتل. فردا صبح پا ميشه ميبينه همه قزوين سياه پوشيدن و پرچم سياه از خونه ها

آويزون كردن و ملت تو خيابون دارن گريه ميكنن! از يكي دو نفر ميپرسه كه جريان چيه، منتها ملت از شدت

بغض و گريه نميتونستن جوابشو بدن. خلاصه بالاخره يكي رو ميگيره، ميگه آقا جون بچه هات چي شده؟ يارو با

بغض ميگه: بالام جان... ديشب وقتي ما خواب بوديم يك گله كون از شهر رد شده هيچ كس نفهميده!!

قزوينيه زن ميگيره، شب اول كلي مرام ميزره و تريپ لاو و خانوم رو ميبره بالا پشتبوم و از همون درِ جلو

مشغول ميشه. زنه هم كلي حال كرده بوده، هي ميگفته چه ماه زيبايي، عجب ستاره هايي..! قزوينيه ميگه بالام

جان خوب ستاره ها رو نگاه كن كه از فردا شب بايد گلهاي قالي رو بشمري!

به يه فارسه ميگن خر بهتره يا گاو؟ ميگه گاو. ميگن چرا؟ ميگه خوب آدم كه از خودش تعريف نم يكنه!

به يه فارسه ميگن چرا داروهات رو به موقع نمي خوري؟ ميگه آخه مي خوام ميكروبها رو غافلگير كنم!

يه نفر به دوستش ميگه من ديشب خواب ديدم دو تايي رفتيم اون دنيا بعد ما رو بردن يه جايي كه دو تا حوض

داشت يكي پر عسل يكي هم پر گه! بعد بهمون گفتن بپرين. تو پريدي تو حوض پر از عسل منم مجبور شدم

بپرم تو حوض پر از گه! دوستش ميگه ما اينيم ديگه، حالا بعدش چي شد؟ يارو ميگه هيچي بعدش گفتن حالا

بايد بيان بيرون همديگرو ليس بزنين!!

يه روز يه فارسه مادر زنش رو ميكشه ميره مرحله بعد! فرداش م يبينه مادر زنش هنوز زندست يكم تحقيق

نكرده بوده! save ميكنه م يفهمه كه بازي رو

يه فارسه هم اونقدر مهم ميشه كه توي امتحان مياد!

يه روز به يه فارسه ميگن چرا تو هر وقت ميري دستشويي در رو نمي بندي؟ ميگه نه بابا، م يخواي من در رو

ببندم كه تو بياي از سوراخ كليد نگام كني؟!

يه روز يه بنده خداي كردي رو مي برن جهنم فرداش مي بينن هيچكس اونجا نيست. تحقيق كه مي كنن م يفهمن

كرده همرو قاچاقي برده بهشت!

رشتيه با رفيقش رفته بودن خريد، ميبينن دم در يك فروشگاه بزرگ نوشته: "سكس مجاني و جوايز نفيس (با

خريد بيش از ده هزار تومن كالا)". خلاصه كلي حال ميكنن و ميرن تو اونقدر آت و آشغال ميخرن تا آخر

د ههزارتومن رو رديف ميكنن، بعد خوشحال و خندون ميان دم صندوق حساب ميكنن و ميگن: خوب اين سكس

مجاني ما چي شد؟ صاحب مغازه ميگه، شما يك عدد بين يك تا ده انتخاب كنين. رشتيه ميگه هفت. مرده

ميگه: متاسفانه عدد امروز واسه سكس مجاني هشته، جاييزه عدد هفت يه فندكه! خلاصه رشتيه فندكشو

ميگيره و با حالِ گرفته مياد بيرون، رفيقش بهش ميگه: فكر كنم اين جريان سكس مجاني خالي بندي باشه.

رشتيه ميگه: نه بابا من و تو شانس نداريم، خانوم من تاحالا سه بار برنده شده!

يزديه و قزوينيه كنار هم خوابيده بودن، يهو قزوينيه شروع ميكنه مالوندنِ در يزديه. يزديه از خواب ميپره، نفس

زنون ميگه: چ كا ميكني؟ قزوينيه خودشو جمع و جور ميكنه، ميگه: هيچي بالام جان، شوخي ميكنم! يزديه يك

اخمي ميكنه و يكم ميره اونورتر و ميگيره ميخوابه. بعدِ چند دقيقه دوباره قزوينيه شروع ميكنه مالوندن درِ بنده

خدا. دوباره يزديه از خواب ميپره و قزوينيه ميگه شوخي ميكردم. بار سوم به همين منوال يزديه از خواب ميپره،

ميگه: چ كا ميكني؟! قزوينيه ميگه بالام جان شوخي ميكنم! يزديه شاكي ميشه، ميگه: دِ بي پدر، او كير راست

و اي كون لخت كه شوخي ور نميداره!


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 18:31 توسط : سیما
پنجشنبه یکم فروردین 1381
ل
ل
ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 6:59 توسط : سیما
پنجشنبه یکم فروردین 1381
ص
فعلا مطلبی گذاشته نشده
ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 0:13 توسط : سیما
پنجشنبه یکم فروردین 1381
ا
فعلا مطلبی گذاشته نشده
ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 0:1 توسط : سیما
<روی لینک های زیر کلیک کنید و در قرعه کشی وبلاگ شرکت کنید> < >

--->
--->
--->
--->
--->
--->
--->
--->
--->
--->
<

Google


در كل اينترنت
در اين سايت

بهترين كدهاي جاوااسكريپت

>

من يك به دنبال با سن با كد شهر
تا

Powered by IranClick